عبدالله مستوفى
319
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
اولاد قابل وراثت ندانسته ، و در اخلاق جبلى اخلاف بىاثر بدانيم ، تأثير آن را در رويهء زندگى اشخاصيكه از تربيت خانوادگى و نعمت آموزش و پرورش برخوردارند نميتوانيم منكر بشويم . و به همين جهت است كه شخصيكه جبلتا حرام پيشه باشد ، وقتى در محيط راست و درستها اتفاق افتاد چارهاى جز اظهار راستى و درستى ندارد ، همچنين است عكس قضيه كه آدم صحيح العمل جبلى هم اگر در محيط فاسد واقع شود ، بقدرى فريبش ميدهند كه براى تلافى هم كه باشد غريزهء جبلى را كنار ميگذارد ، و همرنگ جماعت مىشود ، و خيلى كلهء آهنى لازم دارد كه يك عمر از مردم بدى بيند ، و براى تشفى قلب هم كه باشد معارضهء به مثل نكند . بنابراين ، اصل توارث صورى قابل خدشه و در اين زمينه « سر كلاف بيشتر گم و درهم است . » من ، در اينميانه و براى خود ، عقيدهاى پيدا كردهام كه با هردو عقيده سازگار است . اين عقيده را در نوشتجات طبيعيون امروزه نخواندهام ، زيرا من چنان كه نوشتم ، در علوم طبيعى مطالعه و معلوماتى ندارم . اگر خوانندهء عزيز آن را نپسندد ، ممكن است مثل يكى از متلكهاى اين كتاب تلقى كند . بعقيدهء من همانطور كه : درختى كه تلخست ويرا سرشت * گرش بر نشانى بباغ بهشت ور از جوى خلدش ، بهنگام آب * به بيخ انگبين ريزى و شهد ناب سرانجام گوهر به كار آورد * همان ميوهء تلخ بار آورد و همانطور كه كره يابو را اگر در طويلهء شاهى هم به بندى و نقل و نبات در آخورش بريزى ، اطوار و شمايل اسب نجيب را پيدا نخواهد كرد ، انسان هم مسلما از شمايل و اخلاق نيك و بد پدران و مادران ميراث ميبرد ولى نهتنها از پدر و مادر بلافصل بلكه سلسلهء آبا و امهات ، اعم از دور و نزديك در ساختمان صورى و معنوى او مداخله دارند . نميدانم براى چه ؟ شايد براى خبر رساندن بهمسر و حولوحوش و جامعه گاهى خدا ميخواهد شاهكارى از حيث زيبائى ، يا حسن اخلاق يا هردو ، بوجود بياورد . آنچه محسنات صورى يا معنوى يا هردو ، در سلسلهء آباء و امهات وجود داشته است همه را جمع مىكند ، و در موقع تكوين يك كاسه بعنوان ميراث به اين بندهء برگزيدهء خود عطا مىفرمايد محمد ( ص ) و على ( ع ) و يازده فرزندش ، لامحاله بعقيدهء ما شيعهها از اين زمره بودهاند و گاهى برعكس ميخواهد قومى را تنبيه كند آنچه از اخلاق زشت و درشت و ناهموار براى اين كار لازم دارد ، از سلسلهء آباء و امهات گرفته ، بميراث بيكى از اعقاب آنها ميدهد و اسباب رسيدن او را بمقام رياست فراهم مىكند . در ازمنهء سابق اتيلا و چنگيز و در زمان ما بقول فاشيستها كارل ماركس و لنين و استالين ، و بقول كمونيستها هيتلر و موسولينى ، بوجود مىآورد و آنها را بلاى جان خلفش قرار ميدهد و لو لا دفع اللّه الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بيع و مساجد يذكر فيها اسم اللّه از قرآن كريم و :